ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
ناتی:خب من قدم می زدم
من:خب من باید برم یعنی
ناتی:باشه یعنی منم باید برم
اینو که گفت عین از آمازون در رفته ها می دویدم. هیچی حالیم نبود. همش می خوردم به این و اون ولی هیچی به هیچی همینطور می رفتم تا رسیدم به خونه در خونرو باز کردم و بازم عین از آمازون در رفته ها دودیم توی اتاقم.
روی تختم ولو شدم و اون دو تا وحشی رو به فوحش بستم. باید یه جوری دو تاییشونو دست به سر می کردم یا از خودم متنفرشون می کردم.
آره باید از خودم متنفرشون می کردم
یهو کت پرید تو
من:هوی چته؟ وحشی
کت از دستم ناراحتی؟
من نه خوشحالم دارم بال در میارم
کت خب ببخشید
من برو بیرون تجاوز گر وحشی گمشو بیرون
اومد نزدیک تر کیف کوچیکمو برداشتم و آروم زدم تو صورت کت
کت یعنی انقدر ناراحت شدی؟
من نگفتم گمشی بیرون؟
کت باشه ولی بزار فردا بیام پیشت خواهش می کنم
من خب ب باشه
کت از پنجره پرید بیرون فقط خدا خدا می کردم لوکا نیاد
مامان:عزیزم لوکا اومده کارت داره
یهو در باز شد و لوکا اومد تو
من بیرون بیرون
لوکا: مرینت چرا اینجوری می کنی؟
من گفتم برو بیرون
لوکا چی؟ چی شده؟ کت بهت چیزی گفته؟
من برو بیرون می خوام تنها باشم نمی خوام هیچ پسری رو ببینم فهمیدی؟
لوکا بزار فردا بیام پیشت
من خب نمی دونم باشه بیا ولی الان برو
رفت بیرون دوباره روی تخت ولو شدم خدا رو شکر از شر همشون راحت شدم خدایا من چی کار کنم دو راه بیشتر ندارم
یا باید خودکشی کنم
یا اینکه کلا از پاریس برم
پایان پارت
شما بگید مرینت چی کار کنه
تا نگید پارت بعدی رو نمیزارم
خب یه خبر خوب
فردا کلا مامان و بابام خونه هستن
پس فردا تا می تونم پارت می زارم
فعلا بای بای
ممنون که انقدر منو دوست داری
مرسی که گقتی.
خواهش
پارک 30 کی میزارید؟
ساعت 8
رابطه اش رو با پسر خاله آدرین ادامه بده
چون اون دوسش داره
فکر خوبیه
خودکشی کنه ولی یه نفر اونو نجات بده و نزاره خودکشی کنه
اره اینم فکر خوبیه
از پاریس بره
این بهترین راهه
یا اینکه با یکی دیگه رابطه پیدا کنه
یا اصلا معلوم نده
آره عجب فکری
از پاریس بره.
✈️
آره خودکشی کنه داستان تمومه چون چیزی برای نوشتن نداره